جستجو
جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

زندگی امام هادی علیه السلام از تولد تا شهادت به همراه (سخنان حکمت آمیز ایشان)

مقدمه

با امامت ،هستی و زندگی آغاز می شود و بدون آن ،همه چیز از هم می پاشد و نابود میگردد،چرا که امام ،واسطه فیض خدای رحمان است و دلیل آفرینش موجودات و به وجود ایشان است که عالم قرار می یابد.

میلاد هرامامی رحمتی است ،از جانب خدای رحمن بر بندگان و نشانه ای از علم و اراده بی پایان آفریدگارسبحان و آیتی از لطف و رحمت بی انتهای پروردگارلطیف مهربان.بر ماست که با شناخت آن بزرگواران ،خود را در مسیر نسیم رحمت الهی قرار دهیم و با پیروی از راه و روش آن راهبران صادق ، به وصال محبوب واصل ، و در جنت رضوان الهی داخل شویم.

خدایا چنان کن سرانجام کار               تو خشنود باشی و ما رستگار

گزیده ای از زندگی امام هادی علیه السلام

پیشوای دهم شیعیان ،حضرت امام علی النقی الهادی (ع) ،در پانزدهم ذی الحجه ،سال 212 هجری قمری در اطراف مدینه در محلی به نام “صریا” به دنیا آمد. پدرش “امام جواد” (ع) و مادرش “سمانه” بانوی با فضیلت و با تقوا بود.

مادر گرامی آن حضرت، زاهدی پارسا بود و در عبادت، در میان زنان عصر خود بی همتا؛ به طوری که نقل کرده اند همیشه روزه دار بود و در عرفان به حق مثل و مانند نداشت.

امام هادی (ع) در مورد مادرش می فرمود: مادرم به حق من عارف و معترف است . او از اهل بهشت است . شیطان سرکش به او نزدیک نمی شود . مکر ستمکاران به او نمی رسد و خداوند حافظ و نگهبان اوست .

مشهورترین القاب امام دهم ، نقی و هادی است. کنیه آن حضرت ابوالحسن ثالث است . دراصطلاح راویان شیعه ، ابوالحسن اول امام هفتم موسی بن جعفر (ع) است و ابوالحسن ثانی امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) است.

امام هادی (ع) در سال 220هجری قمری پس از شهادت  پدربزرگوارش حضرت جواد(ع) به امامت رسید و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریف و پر برکتش 42 سال بود و در3 رجب سال 254 هجری به شهادت رسید.

آنان که امام را دیده بودند گفته اند که آن گرامی  قامتی متوسط و سیمایی سپید آمیخته به سرخی و چشمانی درشت و ابروهای گشاده و چهره ای شاداب و دلگشا داشت.

دوران زندگی امام با حکومت 7 خلیفه عباسی همراه بود . پیش از امامت ،آن گرامی ، با مامون و معتصم برادر مامون، ودر دوران امامت با ادامه حکومت معتصم و نیز واثق پسر معتصم ، متوکل برادر واثق ، منتصر پسر متوکل ، مستعین پسر عموی منتصر و معتز پسر دیگر متوکل معاصر بود و در زمان معتز به شهادت رسید.

در حکومت متوکل ، امام را به دستور آن طاغوت از مدینه به سامرا که در آن هنگام مرکز حکومت عباسیان بود، بردند و امام تا پایان عمر در سامرا اقامت داشت . امام هادی (ع) و فرزندش امام حسن عسکری (ع) که در سامرا و در محاصره لشکریان زندگی می کردند ، در تاریخ به عسکریین مشهور هستند .

امام علی النقی الهادی (ع) چهار پسر و یک دختر داشت و پس از ایشان ، فرزند گرامی اش امام حسن عسکری (ع) به دستور خداوند و نص صریح پیامبر اکرم وامامان معصوم (ع) به امامت و رهبری امت رسید.

گوشه ای از سخنان حکمت امیزامام هادی علیه السلام

به نیت تمسک به ولایت آن امام عزیزو بهره مندی از آن چشمه جاری الهی: امام هادی (ع) : ایمان آن است که دل ها پذیرای آن باشد و اعمال ، آن را نشان دهد و تصدیق کند.و اسلام آن است که بر زبان جاری شود و ازدواج را حلال گرداند.

کسی که حق با اوست ، ولی سفیهانه عمل می کند ، ممکن است نور حقش را به جهت عمل احمقانه اش خاموش سازد.

شوخی و کارهای بیهوده ، سرگرمی و تفریح بی خردان و کار نادان هاست. کسی که دوستی و خیر خواهی و نظرش را در اختیار تو بگذارد، تو نیزاطاعت خود را در اختیار او بگذار و پذیرش داشته باش.

***************

از ” ابو هاشم جعفری ” نقل شده است : یکبار فقر شدیدی به من روی آورد. خدمت امام هادی (ع) شرفیاب  شده و اجازه ورود خواستم ، اجازه فرمود ، وارد شده و نشستم . فرمود : ” ای ابا هاشم ! شکر کدام یک از نعمت های خدا را که به تو عطا فرمود می توانی بجا آوری ؟

چون نمی دانستم چه جوابی بگویم ، لذا سکوت کردم. امام خود فرمود : ” خداوند به تو ایمان عطا کرد و به جهت آن بدنت را از آتش دوزخ باز داشت.

خداوند به تو صحت و عافیت عطا کرد و تو را بر اطاعت خود یاری فرمود .خداوند به تو قناعت عطا کرد و بدین وسیله آبروی تو را حفظ کرد .”آنگاه فرمود : ” ای ابا هاشم ! من این مطلب را آ غاز کردم ، چون گمان می کنم تو می خواهی از کسی که این همه نعمت به تو عطا کرده است ، نزد من شکوه کنی ، من دستور دادم صد دینار به تو بدهند ، آن را بگیر . “

*******************

“یحیی بن اَکثَم” از زمان “مامون”  تا دوره ” متوکل ” قاضی بغداد بود ، تا اینکه متوکل او را بر کنار کرد . یحیی که مردی فاسق و زشت کردار بود در تمام این مدت نسبت به مقام علمی امام جواد و امام هادی (ع) حسادت می ورزید و خیلی میل داشت که فرصتی پیدا شود و ائمه (ع) را در بیان احکام گیر بیندازد وایراد و اشتباهی در کلام آن بزرگواران  پیدا کند و ایشان را رسوای خاص و عام سازد.

اوهرچند همیشه در توطئه هایش ناکام می شد؛اما باز دست از تلاش بر نمی داشت و همیشه تعدادی پرسش مشکل در آستین داشت که در وقت مناسب ، به بهانه ای یاران امام را سوال پیچ کند تا دلش خنک شود . از جمله روزی نامه ای به “موسی مُبَرقَع” برادرامام هادی (ع) نوشت و چند مسئله از او پرسید و جواب کتبی خواست .

موسی به خدمت برادر گرامی اش امام هادی (ع) رفت و عرض کرد: “این پسراکثم ، باز نامه ای به من نوشته و پرسش هایی را مطرح کرده که در پاسخ او فتوا بدهم.”امام هادی (ع) پرسید :” آیا تو به او فتوا داده ای ؟”عرض کرد : ” نه . آمده ام از شما بپرسم و جواب درست بدهم .”امام سوال کرد : “آن مسائل چیست ؟” عرض کرد :”از من پرسیده است که : 1- خداوند در قران می فرماید : آنکس که علمی از کتاب ، نزد او بود ، به سلیمان گفت : ” آن تخت را برایت می اورم پیش از آنکه چشم بر هم بگذاری.” مگر خود سلیمان نمی توانست این کار را انجام دهد و به علم و قدرت ” آصف” محتاج بود ؟” 2- خداوند در قران می فرماید: ” حضرت یوسف ، پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همگی برایش بر خاک افتادند و سجده کردند . “چگونه یعقوب که پیامبر بود به همراه فرزندانش به یوسف سجده کردند؟

3- خداوند در قران میفرماید: ” اگر در مورد آنچه که برای تو فرستادیم ، شک داری ، پس از کسانی بپرس که پیش از تو کتاب خواندند .”  اگر در اینجا مخاطب خداوند ، پیامبر اکرم است ، چرا شک داشت و اگر کسی دیگری است ، طرف خطاب کیست ؟ 4 – علی بن ابی طالب (ع) چگونه در جنگ صفین در حال حمله و گریز ، به کشتن مخالفان فرمان داد و اجازه داد زخمی های دشمن را بکشند . در حالی که در جنگ جمل حکم فرمود که فرار کنندگان و زخم داران را نکشد و فرمود : ” هر کس که به خانه خود برود و اسلحه را بر زمین بگذارد، در امان است.” چرا حضرت علی (ع) در دو مورد یکسان ، دو گونه متفاوت حکم کرد

***********************

امام فرمود : به او این طور پاسخ بنویس:

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه تو، که خداوند به راه راست هدایتت کند به دست ما رسید . مقصود آزمایش ما بود و رنج دادن ما ، تا بلکه اگر پاسخ نارسا باشد راهی برای عیب جویی پیدا کنی . خداوند تو را بر طبق نیتی که داری پاداش دهد . ما پاسخ مسائل را شرح می دهیم؛ پس خوب گوش کن و حواست را جمع کن و به آن دل بده که حجت بر تو تمام است ، والسلام.

  1-از قول خداوند پرسیدی درباره کسی که علمی از کتاب داشت (آصف بن بَرخیا) . سلیمان از آنچه آصف می دانست عاجز نبود ، ولی او می خواست به مردم بفهماند که آصف ، حجت خدا بر مردمان و جانشین او است؛ تا پس از وفات سلیمان مردم درباره جانشینی و نشانه امامت آصف به اختلاف نیفتند . چنان که در زمان حضرت داوود ، مقام حضرت سلیمان هم به همین ترتیب آشکارشده بود .

    2-اما سجده یعقوب و فرزندانش بر یوسف ، برای اطاعت خداوند و دوست داشتن یوسف بود . همان طور که سجده فرشتگان برای آدم هم در واقع سجده بر آدم نبود ، بلکه سجده برای خدا – و به فرمان خدا- بود.

    3-اما قول خدا دربار شک  در آنچه نازل شده، مخاطب ، رسول خدا می باشد؛ ولی شک را نادان ها داشتند که میگفتند: ” چرا خداوند پیامبری از میان فرشتگان مبعوث نکرده و میان ما و پیامبراکرم در خوردن و پوشیدن و در بازار راه رفتن فرقی نیست.” خداوند به پیامبر می فرماید : ” از آن ها که کتاب خوانده اند، در حضور این نادانان سوال کن که آیا خداوند پیش از تو رسولی فرستاده، جز اینکه غذا می خورده و در بازار راه می رفته است ؟ و تو هم مانند آن ها هستی.” این که خداوند می فرماید:” اگر شک داری …” از بابت رعایت انصاف در گفتار است که هر که فصاحت کلام را می شناسد ، راز آن را می داند.

4- اما تفاوت در نوع رفتار امیرمؤمنان علی (ع) در صفین و جمل برای آن بود که در جمل، “طلحه” یکی از رهبران دشمن ،کشته شد و رهبر دیگرشان “زبیر” فرار- و به هنگام فرار به قتل رسید – و لشکر خصم پشتیبانی نداشت که به طرف او بازگردد و دوباره جنگ را از سر گیرند، لذا دست از جنگ کشیدند و به خانه هاشان برگشتند و قصد فتنه نداشتند و راضی بودند که شمشیر از آن ها برداشته شود. لذا حکم آنان برداشتن شمشیر و خودداری از آزارشان بود، زیرا برای ادامه جنگ کمک نخواستند.

   اما لشکریان دشمن در صفین به یک ستاد آماده با رهبری حیله گر و مقتدر بر می گشتند که اسلحه و زره و نیزه و تیغ برایشان فراهم می کرد . از آن ها پذیرایی می کرد و بیمارشان را عیادت می کرد و شکسته شان را می بست و مجروح شان را درمان میکرد و به هر کسی که پیاده بود ، مرکب سواری می داد و آن ها را به جنگ با امیرالمؤمنین بر می گردانید.لذا حضرت علی (ع) برای این دو دسته یک حکم نکرد . بلکه این نکته را برایشان توضیح می داد و هر کس از حق رویگردان بود ، یا کشته می شد یا اینکه مجبور بود توبه کند. همچنین برای پرسش های دیگر نیز امام پاسخ های کوبنده و غیر قابل انکاری مطرح فرمود که دهان یحیی بن اکثم را از عیب جویی بست.

اشتراک‌گذاری مطلب:

فیسبوک
توییتر
لینکدین
واتس‌اپ
تلگرام
پرینت
5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اطلاع‌رسانی
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
یک نویسنده دیدگاه وردپرس

سلام، این یک دیدگاه است.
برای شروع مدیریت، ویرایش و پاک کردن دیدگاه‌ها، لطفا بخش دیدگاه‌ها در پیشخوان را ببینید.
تصاویر نویسندگان دیدگاه از Gravatar گرفته می‌شود.